گفتگو با اسفندیار خالقی؛ جوان ایرانی BMW

اسفندیار خالقی، مهندس و طراح سیستم های ایمنی و راحتی در دپارتمان تحقیق و توسعه BMW مرداد ماه امسال 24 ساله خواهد شد. رسیدن به چنین موقعیتی برای بسیاری از جوانان ایرانی یک رؤیای تمام عیار است، اما او موفق شده این رؤیا را به واقعیت بدل کند. بیراه نیست اگر تولد و بالیدن او در خانواده ای مرفه و پدر و مادری تحصیل کرده را جزو دلایل اصلی این موفقیت بدانیم، اما از تلاش های فردی او نباید گذشت. او فارغ التحصیل رشته ی مهندسی پزشکی از دانشگاه امیر کبیر است و در سال 1388 برای تحصیل در همین رشته با گرایش بیومکانیک از دانشگاه بیرمنگهام انگلستان پذیرش گرفت. او اکنون در حال آماده سازی پروپوزال خود برای دانشگاه استنفورد برای دوره ی دکتری در رشته ی تازه تأسیس Engineering Desigh Innovation است و می گوید برای انتقال دانشش به جوانان هموطنش به ایران برمی گردد.

ریشه ی علاقه مندی شما به BMW به کجا باز می گردد؟

با وجود اینکه پدرم همیشه به خودرو بنز علاقه داشت و خودرو خانواده ما طی دوران مختلف این برند بوده، من هیچ وقت علاقه خاصی به این برند در آن دوره نداشتم. چون آن را خودروسازی غیر نوآوری می دانستم. خودروسازی که قدرت ریسک پذیری برای ارائه ی تکنولوژی های نوآور را نداشت و همیشه پس از چند سال از دستاورد دیگر خودروسازهای آلمانی استفاده می کرد، اما یکی از بهترین ها در زمینه ی موتور و سیستم تعلیق بود. البته بنز پس از سال 2000 رویکردی خاص را اتخاذ کرد و اکنون شاهد نتایج آن سیستم و رویکرد جدید با تکنولوژی های نوین و کانسپت هایی فوق العاده هستیم. اما همیشه از کودکی نسبت به BMW علاقه ی خاصی داشتم چون می شد روح تازگی، طراوت و خطوطی از آینده را از طراحی های آن دید.

نخستین تلاش هایتان برای ورود به حرفه ی طراحی ماشین از کجا استارت خورد؟

البته من طراح خودرو نیستم. من مهندس و طراح سیستم های ایمنی و راحتی در دپارتمان تحقیقات و توسعه ی BMW هستم که با توجه به سیستم نوین طراحی این شرکت در طراحی داخلی که این امکان را به مهندسان می دهد تا ضمن تحقیق و ساخت تکنولوژی های نوین، همگام با دپارتمان طراحی به طراحی آنها نیز بپردازند و نهایتا طراح داخلی خودرو با تغییری اندک با روحی هنری آن را به ثمر برساند که شاید به دلیل این ارتباط تنگاتنگ است که شما مرا هم جزو طراحان این شرکت حساب کرده اید. اما آغاز فعالیت من در زمینه ی خودرو به سال 2005 بازمی گردد که با شرکت در مسابقات نوآوری سالانه ی گروه خودروسازی BMW و دادن یک طرح جدید برای تبلیغات کم هزینه، برنده شدم. طرحم اینگونه بود که مشتری با قرار گرفتن در کنار هر خودرو می توانست اطلاعاتی همچون مشخصات خودرو، عکس ها و ویدئو تبلیغاتی آن را به صورت بلوتوث دریافت کند. در عین حال پس از آغاز ارتباطم با این شرکت در سال 1385 با توجه به ورود بالای خودروهای BMW توسط مؤسسه ی نوریانی و شرکت پرشیا خودرو در سال های قبل، شرکت BMW خواستار گشایش انجمن هواداران و دارندگان BMW شد و مدیریت آن را به اینجانب سپرد که گشایش رسمی این انجمن در سال 1387 با نام کلوپ بی ام و ایران رقم خورد و من از آن پس به عنوان مدیر و مؤسس انجمن آغاز به کار کردم. این انجمن در آغاز با شرکت پرشیا خودرو فعالیت می کرد که پس از آن به نوریانی خودرو پیوست و هم اکنون با نوریانی خودرو، شخص آقای علی نوریانی و فدراسیون اتومبیلرانی و موتورسیکلت جمهوری اسلامی ایران در حال فعالیت است.

چه شد که از ایران خارج شدید؟

علاقه زیادی داشتم تا به تحصیل در خارج از کشور بپردازم و این امر با مخالفت خانواده مواجه شد حتی زمانی که با پذیرش در دانشگاه تورنتو به دلیل نمرات بالا و کسب مقام های کشوری در المپیادهای ریاضی می توانستم از ایران برای تحصیل به خارج بروم این امر را به پس از دوران تحصیل در مقطع کارشناسی موکول کردم. اما همیشه علاقه ی زیادی داشتم تا خود را به چالش بکشم و شاید به این دلیل است که در دپارتمان تحقیق و توسعه فعالیت می کنم. کریس بنگل (مدیرکل اسبق طراحی گروه خودروسازی BMW) جمله ی قشنگی دارد که می گوید:

مهندسان زبردست، حلالان مسئله ی خوبی هستند بی آنکه بتوانند سؤالی طرح کنند و طراحان عالی، می توانند با طرح آثاری آنان را به چالش برای ایجاد سؤالی وادارند بی آنکه پاسخی برای آن داشته باشند و اگر شرکتی خلاق می خواهید باید این دو گروه را به هم گره بزنید.

من هم دوست داشتم واقعا چنین محیط هایی را تجربه کنم تا ضمن به چالش کشیدن تفاوت های فرهنگی، زبانی و اصولی همراه با دوری از خانواده به سؤال های بسیاری که در ذهنم بود پاسخ بدهم. اما همیشه هدف بازگشت به ایران برای برای انتقال دانش و تجربه ی کسب کرده را داشتم و دارم.

در حال حاضر وضع شما در گروه طراحی BMW چگونه است و دقیقا چه کاری انجام می دهید؟

تحصیلاتم را در رشته ی مهندسی پزشکی (گرایش بیومکانیک) در دانشکده ی مکانیک دانشگاه بیرمنگهام ادامه دادم که این دانشکده رابطه ای تنگاتنگ با دو خودروساز جگوار- لندرور و استون مارتین دارد و این امکان را به من می داد که از این موقعیت خاص بهره ببرم که شاید هیچ دانشگاهی این امکان را نداشت. به دلیل علاقه ی همیشگی ام به برند BMW علاقه ی زیادی به همکاری با این شرکت داشتم تا زمانی که در درس بیزینس قرار شد تحقیقی انجام دهیم که حتما می باید یک اسپانسر می داشت و اسپانسرهای معرفی شده شرکت های جگوار، بی پی و شل بودند. من با ابراز علاقه برای انجام این طرح برای کار با شرکت BMW درخواست دادم که با مخالفت دپارتمان روبرو شد اما این امکان را به من دادند تا شخصا این کار را انجام دهم. لذا تصمیم به ارسال نامه ای به یکی از مدیران BMW گرفتم و علاقه ی خود را برای همکاری مطرح کردم و کمتر از یک هفته پاسخی مثبت دریافت کرده و طی سفری به مونیخ قرارداد این شرکت و دانشگاه برای اسپانسری این طرح با موضوع Tomorrow for Today مطرح شد و آن زمان بود که نخستین بار «کریس بنگل» را نیز ملاقات کردم. پس از بازگشت با تشکیل تیمی به تحقیق در این موضوع ادامه دادم که نمره ی خوبی هم گرفتم. این جرقه ی اصلی من برای نزدیکی به این برند بود تا اینکه پس از اتمام این طرح، علاقه ی خود را برای همکاری با این برند به طور رسمی تسلیم دپارتمان تحقیق و توسعه کردم ولی متاسفانه بی آنکه پاسخی از آن ها طی مدتی طولانی دریافت کنم، تصمیم برای شرکت در مسابقات طراحی سال 2009 این شرکت گرفتم. در این مسابقه BMW در بخش ایمنی دنبال ایده ی نوینی در سیستم ایمنی و راحتی بود. من هم ایده ی خود را برای فناوری نوین صندلی خودرو دو نفره BMW Z4 ارائه کردم که بهترین ایده ی موضوع فوق در آن سال شد و از من دعوت به همکاری شد.

پس از آن با قراردادی از سوی شرکت BMW و دانشگاه بیرمنگهام – که اتفاقی خاص برای ارتباط دانشگاه با یک خودروساز آلمانی بود – به تحقیق در موضوع فوق پرداختم و در نهایت رساله ی کارشناسی ارشد خود را با موضوع System Seating Innovative (سیستم ابتکاری صندلی) ارائه کردم که طرح نهایی در BMW i8  و صندلی Formfitting Untralight Seat Shell Comfort استفاده شد و این طرح توانست برنده ی بهترین طرح تحقیقاتی مقطع کارشناسی ارشد در مهندسی پزشکی (بیومکانیک) در انگلستان شود. به همین دلیل جایزه ی خود را از بخش پزشکی انستیتو مهندسین مکانیک به نمایندگی از وزارت علوم انگلستان دریافت کردم.

 این صندلی این گونه کار می کند که با کاهش نقاط و فضای تماسی سرنشین با صندلی از خستگی و ناراحتی طی مدت زمان نشستن کاسته می شود به این صورت که در این مدل های BMW در زمان رانندگی و در حالتی که راننده، خودرو را در حالت اسپورت قرار می دهد، خودرو به صورت هوشمند کوسن نشیمنگاه را داخل خود فرو می برد و با این کار راننده را محکم نگه می دارد و در حالتی که راننده، خودرو را در وضعیت رانندگی راحت قرار می دهد خودرو، سرنشین را در سطح بالاتری نسبت به رانندگی در حالت اسپورت قرار می دهد.

یعنی به طور مشخص تعیین کنید چه مدل صندلی ای برای BMW طراحی کردید؟

با ورود به شرکت BMW و فعالیت در ضمن تحصیل و تحقیق به عنوان پروژه ی کارشناسی ارشد، سه صندلی اصلی طراحی شد که یک مدل آن در BMW i8 به کار گرفته شده و مابقی طی سال های آتی به کار گرفته خواهد شد. این صندلی این گونه کار می کند که با کاهش نقاط و فضای تماسی سرنشین با صندلی از خستگی و ناراحتی طی مدت زمان نشستن کاسته می شود به این صورت که در این مدل های BMW در زمان رانندگی و در حالتی که راننده، خودرو را در حالت اسپورت قرار می دهد، خودرو به صورت هوشمند کوسن نشیمنگاه را داخل خود فرو می برد و با این کار راننده را محکم نگه می دارد و در حالتی که راننده، خودرو را در وضعیت رانندگی راحت قرار می دهد خودرو، سرنشین را در سطح بالاتری نسبت به رانندگی در حالت اسپورت قرار می دهد. در این حالت صندلی با فعالسازی ماساژورهای قسمت کمر، راحتی را برای سرنشین خودرو ایجاد می کند.

دیگر مزیت اصلی این صندلی، ایجاد فضای خاص برای محل پاهای سرنشین عقب برای گذاشتن آن ها در دوطرف اصلی صندلی روبرویی است.

تکنولوژی خاصی در قسمت هدرست آن نیز استفاده شده که امکان توضیح مفصل آن به دلیل عدم پرده برداری آن تا زمان تحویل خودروهای «آی» نیست، ولی بدین صورت عمل می کنند که در زمان بروز سانحه به طور کامل سر راننده را دنبال می کنند و با از بین بردن فاصله با سر راننده، از قطع نخاع راننده جلوگیری می کند.

دو صندلی دیگر که در سال های آینده شاهد استفاده آن ها در خودروهای روداستار آتی خواهیم بود، از تکنولوژی های فرمول یک همچون سیستم گردش آب و خنک سازی برای کمک کردن به گردش خون برای کاهش استرس و افزایش راحتی ضمن سرحال نگه داشتن راننده استفاده خواهد کرد که بنده از قسمت تحقیق به عنوان یک ایده پرداز تا زمان طراحی مهندسی، ایجاد نمونه، نسخه ی نهایی و طرح پیشنهادی هنری برای دپارتمان طراحی و تولید نهایی آن حضور داشته ام.

طراحی در خارج از کشور چه مزیت هایی نسبت به داخل دارد؟ اگر در ایران می ماندید امکان نداشت با تلاش بیشتر به موقعیت فعلی برسید؟

همانطور که جمله ای را از کریس بنگل مطرح کردم تفاوت های دنیای طراحی و مهندسی در استفاده از قسمت نیم کره ی سمت راست مغزی طراحان و سمت چپ مهندسان است اگر این امکان در یک تیم فراهم شود منجر به خلق محصولاتی خارق العاده و استثنایی همچون BMW Gina می شود. برای خلق چنین آثاری حضور یک لیدر خاص برای بکارگیری پتانسیل های تیم طراحی و مهندسی و ایجاد سینرژی (همیاری) بازم برای خلق یک محصول ضروری است که انجام آن در ایران سخت است اما غیر ممکن نیست.

در ایران که بودم یکی از مدیران یک شرکت خودروسازی داخلی به شوخی به من گفت که حاضرم با دریافت چه مبلغی از BMW جدا و در آن شرکت استخدام شوم. با وجود آنکه آن جملات شوخی بود اما واقعا نگاه چنین شرکت هایی این است که با افراد نابغه ای همچون نادر فقیه زاده طراح بزرگ ایرانی BMW یا داشتن فردی همچون من می شود یک شرکت را به برنده ی بین المللی تبدیل کرد اما یک شرکت فوق العاده نیاز به یک مدیر خلاق، مقتدر و زبردست دارد که می تواند تیمی از بهترین طراحان و مهندسان را به کار گیرد و از تک تک پتانسیل ها و حتی کوچک ترین نقاط قوت آنان برای خلق بهترین ها استفاده کند.

روش کارتان را در BMW برای خوانندگان توضیح می دهید؟

برای خلق هر اثر در این شرکت اعم از تکنولوژی یا خودرو نیاز به انجام مراحلی است که به طور معمول بین 5 الی 6 سال طول می کشد که به تازگی بین 3 الی 4 سال تبدیل شده است. سال اول صرف تحقیق برای ارائه ی ایده ی مناسب که متناسب با ایده های بخش مطالعات بازار شرکت است می شود. سال دیگر صرف تحقیق نهایی برای طرح جامع می شود پس از آن گروه طراحان و مهندسان به 5 گروه تقسیم می شوند تا 5 نسخه از خودروهای ایده (کانسپت) را طراحی کنیم که این کار یک سال طول می کشد. پس از ساخت آن 5 مدل کانسپت، سه مدل آن توسط دپارتمان های طراحی، تحقیقات و بازاریابی انتخاب می شود. سه گروه انتخاب شده اقدام به ساخت سه نمونه ی اولیه ی نهایی می کنند که این هر سه، مدت 6 ماه تست می شوند که این امر یک سال نیز به طول خواهد انجامید و در نهایت نسخه ی نهایی انتخاب می شود و سال بعد صرف تست و تکمیل ایرادهای آن طرح می شود.

موافقید شمه ای از سایر علاقه مندی هایتان را بازگو کنید؟ مثلا برنامه ی یک روز کاری خود را توضیح دهید و این که روزی چند ساعت کار می کنید؟

به طور مثال چند ماهی است که از ساعت 5 صبح از خانه خارج می شوم و به سرکار می روم. پس از آن به دانشگاه برای تدریس می روم و پس از آن به انستیتو برای برنامه ریزی کارها و عصرها در جلسات وزارت علوم شرکت می کنم و نهایتا 12 شب به خانه باز می گردم. اما لذتی که در انجام تمامی این کارها هست به من انرژی لازم برای روز بعد را می دهد بی آنکه خواب کافی داشته باشم. هر یک دقیقه در کلاس هایم و رویارویی من با ایده های آنان لذتی دارد که در هیچ چیز دیگر نیست چرا که تمامی آنان به اختیار خودشان در کلاس حاضر شده و ثبت نام کرده اند.

کلاس من با 20 دانشجو آغاز شد و هم اکنون بیش از 45 دانشجو در دو کلاس که حدود 100 تن می شوند دارم. خواندن اخبار دنیای خودرو، تکنولوژی های جدید و گجت های رایانه ای، خواندن مقاله های مرتبط دنیای خودرو برخی از لذت های خواندنی من هستند که روزمره آنان را مرور می کنم.

پیاده روی در پارک پرندگان وست مینستر لندن در هنگام گوش کردن به موسیقی یکی از بهترین تفریحات من است که ضمن ایجاد آرامش، ذهنی پاک و خلاق را برایم فراهم می سازد.

بازی تنیس و به خصوص سفر و آشنایی با فرهنگ های جدید و بازدید از کارخانه های خودروسازی آن ها و بناهای تاریخی که رگه های تمدن و تکنولوژی درشان باشد از دیگر تفریحات من هستند.

 

 

ماشین خودتان چیست؟

کار کردن در این شغل به من این امکان را می دهد تا بدون هزینه ای از خودروهای شرکت به عنوان کمپانی کار استفاده کنم و در صورت پسند آن را با تخفیف خوبی خریداری کنم ولی داشتن ماشین شرکتی این امکان را می دهد که بزودی ماشین خود را عوض کنید که من ترجیح دادم از آن استفاده کنم و طی این دو سال گذشته ماشین های BMW X1، BMW F12، Convertible Series6 و نهایتا در حال حاضر از BMW 6 Series Gran Coupe استفاده می کنم. البته همیشه اعتقاد دارم که هر فرد باید خودرو ملی خود را نیز داشته باشد تا نه تنها ملی گرایی خود را به اثبات برساند بلکه به رشد صنعتی کشور خود نیز کمک کند.

الگوی شما در طراحی چه کسانی هستند؟

همیشه کریس بنگل الگوی من بوده چون فردی جسور است و ایده های او برای آیندگان هم الهام بخش است. وی می تواند طرحی طرحی را بزند که 5 سال آینده طراحان دیگر آن طرح را مبنای کار قرار می دهند. حال آنکه می توانند طرحی جدید بزنند ولی ایده ای ندارند.

من کریس را به عنوان استیو جابز صنعت خودرو قبول دارم. استیو جابز همیشه موفق بود، چون خود نشان شرکتش را مدیریت می کرد و همیشه بهترین بود و بهترین ها را تشکیل می داد و پایه گذار تغییراتی تأثیر گذار در دنیا بود. او نه تنها در اپب موفق بود، بلکه شرکت هایی چون NeXt و Pixar را متحول ساخت. او اعتقاد داشت که یک محصول خاص باید طرحی زیبا داشته باشد و لذا از همان آغاز طرح، طراحان و مهندسان را همراه با هم به طراحی وامی داشت. کریس بنگل و استیو جابز اعتقاد دارند که طرح و مهندسی باید با هم انجام شود و این دو عنصر جدایی ناپذیر هستند.

آنقدر متعصب هستید که به شما «آلمانی باز» بگوییم؟ یا ممکن است روزی سوار یک ماشین امریکایی ببینیمتان؟

به نظر من خودرو فقط وسیله ی جابجایی نیست و به واژه ی Automobile که ترکیبی از اتو و مبیل هست اعتقاد ندارم. ماشین یا Car یک اثر هنری است که حاصل روح و عواطف فردی طراح آن است که مانند حاصل عشقی همچون فرزند است و ارتباطی عاطفی در آن نهفته شده. پس هر خودرو اثری از هنرمند آن بوده و هر گل، بو و زیبایی خاص خود را دارد. اما تکنولوژی های بکار رفته اولویت هایی را در ذهنم خلق کرده که اوب پریمیوم های آلمانی، بعد سوپر اسپورت های ایتالیایی و بعد خودروهای لوکس انگلیسی و در نهایت ماشین های راحت امریکایی را دوست داشته باشم که در مقطع آخر آسیایی ها جای امریکایی ها را تنگ کرده اند.
منبع: ویژه نامه ی هفتگی اتومبیلنویسنده: محمد مفید

Advertisements